تبليغاتX
!و خداوند کیمیاگر را آفرید
!Be strong enough to face the world each day
افسوس!
آفتاب
مفهوم بی دريغ عدالت بود و
آنان به عدل شيفته بودند و
اکنون
با آفتابگونه ئی
آنان را
اين گونه
دل
فريفته بودند!

ای کاش می توانستم
خون رگان خود را
من

قطره
قطره
قطره
بگريم
تا باورم کنند.
ای کاش می توانستم
- يک لحظه می توانستم ای کاش –
بر شانه های خود بنشانم
اين خلق بی شمار را
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خويش ببينند که خورشيدشان کجاست
و باورم کنند.
ای کاش
می توانستم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/13ساعت 20:47  توسط الهام  | 


 
تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون
 پرسیدید واقعا شهر هرت کجاست؟
- شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب.

 


- شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگر  رو مي شناسن.

- شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند..
- شهر هرت جايي است که درختها علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند.
- شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.
- شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند.  

- شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده، چند چادر برپا کرد.

- شهر هرت جايي است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.

- شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن.

- شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال هاي تلويزيوني رو توي کاخها مي سازن.
- شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه.

- شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه پس ميرويم  ترکيه و دوبي و اروپا و آمريکا و .......... را آباد ميکنيم.. 
- شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي.
- شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي.
- شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.

- شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ....

- شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه.

- شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام ميدي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن..
- شهر هرت جايي است كه هر روز توي خيابون شاهد توهين به مادرها و دخترها هستي ولي كاري ازدستت برنمياد.  

- شهر هرت جايي است كه مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده.
- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.
- - شهر هرت جایی است که ساق پا پیدا و موی سر پوشیده است!!
- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.
- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.
شهر هرت جايي است كه .......... 
   خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 13:29  توسط الهام  | 

نامه ي چارلي چاپلين به دخترش: هيچ وقت چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگاه دار اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد و به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/24ساعت 12:58  توسط الهام  | 

تهران خون میگرید این روزها!

انجا از خود میگذرند که به خدا رسند

اینجا از خدا میگذرند که به خود رسند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 20:33  توسط الهام  | 

از من پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو؟ گفتم زندگيمو! قهر کرد و رفت. اما نمي دونست که تمام زندگي من اون بود!!!!!
+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/25ساعت 12:24  توسط الهام  | 

اگر از پايان گرفتن غمهايت نا اميد شدي
به خاطر بياور که......
زيباترين صبحي را که تا به حال تجربه کردي
مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي
که هيچ دليلي براي تمام شدن نميديد

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/25ساعت 12:24  توسط الهام  | 

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشود.

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چها تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثلقلب هستش که اون هم قرمزه و چها تا بخش مجزا داره. تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه...

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی.امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.

گردو شبیه مغز انسان میمونه .نیم کره راست و نیم کره چپ.قسمت بالای مغز و پایین مغز.حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد.در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد.

تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین ..درسته ..شبیه کلیه انسان هستش ..تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد.استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه

آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم درخانمها بسیار موثر میباشد. امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند.جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه..
انجیر پر از دونه هستش باعث افزایش تعداد و حرکت اسپرم مرد و همچنین جلوگیری از عقیم شدن میشود.
Sweet potatoes (سیب زمینی استامبولی) شبیه لوزلمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.
زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند
کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است
پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد. امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست. و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگرد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 14:10  توسط الهام  | 



اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش
آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگهدارد.



همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران
نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من
است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی
داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 13:47  توسط الهام  | 

مقصر چشمان غمگین این کودک کیست؟

گناه من و توست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 19:20  توسط الهام  | 

مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم.. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند!

پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!

بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!

موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!

شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!

فحش خواهر و مادر می دیم! به همدیگه! به دین و مذهب! و عربها و غیره! اما تا یه مشكلی پیش میاد میگیم یا فلان امام!! و در لوس آنجلس هم بیشتر سفره حضرت عباس باز میکنیم تا توی تهران.

ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می دیم! سه تا که میشیم پنج نظر متفاوت داریم و هممون خیال میکنیم حق داریم.

ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش و اینها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!

ما امام زاده می سازیم! بعد پول می ندازیم و از امام زاده می خوایم که مشکلاتمون رو حل کنه!

ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!

ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم!

ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده، موتورسوار های آدمخور .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !

ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه!

ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ صد درصد غلط !

ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاتر علاقه امون به این رقص که تا ابد یادش نمیگیریم هی بیشتر و بیشتر میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی ها هنرمون رو نشون بدیم!البته دوستان خیلی اصرار می کنندا وگرنه ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد.

ما توی خیابون زل می زنیم به سینه زن ها! کوچیک یا بزرگ مهم نیست! مهم اینه که وقتی خانومه نزدیک شد حتماً یه متلک آبدار نثارش کنیم ........ ما از اینکارا خیلی می کنیم!

به آذری ها متلک میگیم، اونارو مسخره میکنیم و براشون جوک میسازیم ولی بهترین و مفیدترین دوستامون آذری هستن!

اما سه چیز برای ما خیلی مهمه:

یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه ای خلیج فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!

دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده شد اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ما ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند! آخه ما ایرانیها اونقدرا هم وحشتناک نیستیم!

سه: دولت کشورمون باید مثل دولت سوئد و نروژ باشه. دموکرات / عشقی / مهربان.

با یک شرط:

ما همون "آدم" هایی که در بالا گفتیم بمونیم!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 19:16  توسط الهام  | 

خواستم از غزه عکس بزارم وبلاگ قبول نکرد جالبه  ما چه جور مسلمونهایی هستیم از این ور شعار میدیم و از این ور یه مطلب نمیشه گذاشت

وای بر ما که فقط حرف میزنیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 19:15  توسط الهام  | 

فرق بین ایرانی ها و آمریکایی ها

داستان طنز زیبا که نشان از کمال هوشمندی و ابتکار و خلاقیت و نبوغ هموطنان ایرانی بخصوص در مورد استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی دارد،

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 19:13  توسط الهام  | 

اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده !
اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده !
اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ؛ بدون کار "خدا" بوده !
حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفت کرده ؛ شک نکن
تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آوورده ...!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/17ساعت 10:39  توسط الهام  | 

بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا ؟
سراسیمه و مشتاق
سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت
و عصر
عصر والیوم بود
و فلسفه بود
و ساندویچ دل وجگر...!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/17ساعت 10:31  توسط الهام  | 

در قبایل عرب همواره جنگ بود اما مکه زمین حرام است و چهار ماه رجب، محرم، ذیقعده و ذیحجه هم.و این یعنی که در آن جنگ حرام است. دو قبیله ای که با هم می جنگیدند تا وارد محرم می شدند جنگ را موقتاً تعطیل می کردند. اما برای آنکه اعلام کنند که در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست و ماه حرام رسیده است وچون بگذرد جنگ ادامه خواهد یافت سنت بود که بر قبه خیمه فرمانده قبیله پرچم سرخی بر می افراشتند تا دوستان و دشمنان و مردم هم بدانند که جنگ پایان نخواهد یافت. آنها که به کربلا می روند می بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته است و بر صحنه جنگ آرامش مرگ سایه افکنده است اما می بینند که بر قبه آرامگاه حسین (ع) پرچم سرخی در احتزاز است.

   بگذار این سالهای حرام بگذرد...

معلم شهید دکتر علی شریعتی

اری بگذار این سالهای حرام بگذرد...!البته این کلی معنی دیگر هم توش هست!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/19ساعت 22:12  توسط الهام  | 

بگذار این سالهای حرام بگذرد...!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/10ساعت 18:24  توسط الهام  | 

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

 

آنکس نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 

درکشورما وضع چنین است بدانید

 

آنکس که بداند و بداند که بداند

باید برود غاز به کنجی بچراند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

بهتر برود خویش به گوری بتپاند

 

آنکس که نداند و بداند که نداند

با پارتی و پول خر خویش براند

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

برپست ریاست ابدالدهر بماند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 10:32  توسط الهام  | 

سلام، من برگشتم!

نمیدونم درباره این سفر و اون مکان چی بگم . قابل گفتن نیست. گاهی اوقات کلمات برای توصیف کافی نیستند! بعضی چیزها  رو فقط باید با دل حس کرد وبه ذهن سپرد. که به قول شریعتی : سرمایه هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد . حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی اورند.

تنها چیزی که میتونم بگم این بود که اونجا هیچی نبود هیچکس نبود! فقط خدا بود. یه مکعب خالی! و چقدر خوب بود که فقط خودش بود دیگه لازم نبود از کسی یا چیزی بخوای که حاجاتتو از خدا بگیره ! اینجا هیچ واسطه ای نیست. خودتی با خدا!

از این نزدیکی یه حس خاص یه عظمت خاص رو حس میکنی، لحظه اول که کعبه رو دیدم جا خوردم!! فکر میکردم خیلی باید باشکوه و پر جلال باشه ولی ساده ساده بود مثل خود خدا! حتی اونقدر که فکر میکردم بزرگ نبود در عین سادگی عظمتش ادمو میگرفت. به خودت میلرزیدی. همش احساس میکردم این مکعب ساده یه چیزی که از یه دنیای دیگه صاف اومده و اینجا جا خوش کرده!

چیزی که منو خیلی مجذوب کرد اسرار حج بود! که داستانی خیلی عجیبه! هر رکنش داستانی داره  که اینجا جای بحثش نیست شاید یه روز دونسته هامو نوشتم اینجا! البته هنوز خیلی چیزها هست که باید بفهمم!

در اخر بگم که برای همتون دعای عاقبت به خیری و سلامتی کردم و ارزوی براورده شدن ارزوهای بر حق دلتون!

یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/30ساعت 16:34  توسط الهام  | 

سلام

من دارم باز میرم .ولی این بار یه جاییکه خیلی با جاهای دیگه فرق داره!

من دارم با همسری میرم خونه خدا!!! اینبار دعوت اون هستیم!!

واسه همتون دعا میکنم حسابی. شما هم دعا کنین این سفرو خدا قبول کنه!

تا بعد

یا حق

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی که درون خانه ایی!!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/11ساعت 17:14  توسط الهام  | 

خدایا ممنونم به خاطر همه چیزهاییکه به من دادی و خیلی هاشو نمیدونم و نمیبینم !

چقدر احساس خوبیه که وقتی تلاش میکنی نتیجه بده ،وقتاییکه تلاش میکنم و به جایی نمیرسه

خیلی حالم گرفته میشه هرچند اونم حتما حکمتی توش هست!

بهر حال امروز خوشحالم چون احساس میکنم راههای جدیدی داره برام باز میشه!

 

دست بکار شدن ،اولین قدم به سوی حل یک مسئله است.

The first step towards solving a problem is to begin.

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/28ساعت 17:9  توسط الهام  | 

کاری را که قادر به توقف آن نیستی هرگز شروع نکن!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/26ساعت 13:8  توسط الهام  | 

تو بگو ، به چه می اندیشی؟
به پرستوی غریب نگهت ، که شبی بارانی ، لانه در قلب من خسته گرفت؟!
به چه می اندیشی؟
به غرورم که چو آیینه ز سنگ نگهت ، بی صدا می شکند و به پای تو فرو می ریزد؟!
به چه می اندیشی؟!
به پریشانی من؟
به پشیمانی خود؟
من ندانم تو بگو
به چه می اندیشی؟؟؟!!!
+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 11:32  توسط الهام  | 

هرگز از جان گرفتن ابلیس بی جان شده غافل مباش!!

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/13ساعت 11:33  توسط الهام  | 

واسه پر کشیدن من خواستی اسومون نباشی

حالا پرپر میزنم تا همیشه  اسوده باشی

دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابون

نه به یا د تو نشستم زیر قطره های بارونL

واسه من فرقی نداره وقتی اخرش همینه

وقتی دلتنگیه این خاک توی لحظه هام میشینه

تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره

ابر دلگیر گذشته اخرش یه روز ببارهL

ولی من میمونم اینجا با دلی که دیگه تنگه

میدونم هر جا که باشم اسمون همین یه رنگه

 

این شعر سیاوش قمیشی جدیده.حتما گوش کنین خیلی قشنگه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/04ساعت 11:50  توسط الهام  | 

به درك راه نبرديم به اكسيژن آب.

برق از پولك ما رفت كه رفت.

ولي آن نور درشت،

عكس آن ميخك قرمز در آب

كه اگر باد مي آمد دل او، پشت چين هاي تغافل مي زد،

چشم ما بود.

روزني بود به اقرار بهشت.

***

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن

و بگو ماهي ها، حوضشان بي آب است.))

***
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/02ساعت 20:28  توسط الهام  | 

سلام

من رفتم و برگشتم! جاتون خالی خوش گذشت کلی. از همه دوستان عزیزم که اومدن و یاد ی از من کردن ممنونم .

یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 20:8  توسط الهام  | 

امروز تولدمه

مرسی از دوستای خوبم که به یادم بودن

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/14ساعت 18:21  توسط الهام  | 

 

این مطلب قشنگو از وبلاگ دوستم پاپیون برداشتم

 

هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نمي

دهي درباره احساساتت سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد

هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري

هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي

هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري

به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر

مي كني هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري

هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش

است.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/11ساعت 19:46  توسط الهام  | 

تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب

بدین سان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب

تبی این گاه را چون کوه سنگین میکند اگاه

چه اتش ها که در این کوه بر پا میکنم هر شب

کجا دنبال معصومی برای عشق میگردی

که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا

چگونه با جنون خود مدارا میکنم ه شب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/08ساعت 19:0  توسط الهام  | 

کمتر از ۱۲ ساعت مونده به فردا! همیشه میگن تو حال زندگی کن ولی من دلهره و استرس الان رو نمی خوام. برا یه بار هم که شده میخوام تو فردا زندگی کنم و به ارامش و اسودگی فردا فکر کنم.

بر میگردم!

پ.ن: مرضیه عزیزم ممون که اومدی.امیدوارم فردا خبر خوب بهت بدم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 22:39  توسط الهام  |